الشيخ حسين المظاهري
17
در ساحل سپيده اخلاص (فارسى)
علماى علم اخلاق ، علاوه بر اين ، مى گويند : فاسق آن است كه گناه مداوم داشته باشد يا صفت رذيله اى بر دل او حكمفرما باشد : حسود باشد ، متكبر باشد ، جاه طلب باشد و بالاخره يكى از صفات رذيله در دل او رسوخ كرده باشد ؛ به اين مى گويند قاسق . در مقابل تقواى دل ، به اين مى گويند فسق دل . قرآن علاوه بر تقواى از گناه ، تقواى دل هم از ما مى خواهد . « وَ مَن يُعَظِّم شَعائِرَ اللهِ فَانَّها مِن تَقوَى القُلُوبِ » « 1 » علماى علم اخلاق مى گويند : همانطور كه خدا از ما مى خواهد كه به حسب ظاهر ، فاسق نباشيم ، مى خواهد كه از نظر دل هم فاسق نباشيم يعنى صفت رذيله اى بر دل ما حكمفرما نباشد . و بالاخره از نظر دل و از نظر ظاهر ، بايد نفس لوامه بر ما حكومت داشته باشد و معناى نفس لوامه اين است كه اگر گناهى از او سر زد ، ناراحت شود و واقعاً يك تلاطم درونى براى او ايجاد شود . اگر دروغ گفت ، ديگر شب خوابش نبرد تا جبران كند . اگر يك غيبت شنيد يا غيبت كرد ، از آن غيبت تب كند . نفس لوامه بر او حكومت داشته باشد . فراموش نمى كنم كه يك روز حضرت امام ( قدس سره ) تشريف آوردند در حالى كه نَفَس ايشان به شماره افتاده بود . فرمودند : نيامدم درس بگويم ، آمدم يك نصيحت كنم . و يك نصيحت داغى به شاگردهايشان كردند . فرمودند : يك طلبه بايد علاوه بر اين كه دين و علم داشته باشد ، عقل هم داشته باشد . بعد خيلى تند فرمودند : اگر علم نداريد ، اگر دين نداريد ، عقل داشته باشيد و نخواهيد حوزه چهل ساله با حرفهاى شما و با كارهاى شما ضربه بخورد . ايشان بعد از اين نصيحت رفتند و دو يا سه روز در خانه ماندند . گويا شنيده بودند كه يكى از شاگردهاى خاص ايشان غيبت كرده بود . آن غيبت بر نَفس مبارك ايشان اثر گذاشته و نَفَس ايشان به شماره افتاده بود . آن كسى كه به قول خودش مى گفت : والله تا به حال نترسيده ام و وقتى كه آنها مرا مى بردند ، مى لرزيدند و من به آنها دلدارى مى دادم ، وقتى فسق را ، آن هم از يك طلبه مى بيند نَفَسش به شماره مى افتد ؛ به اين مى گوييم نفس لوامه البته به مراتب بالايش .
--> ( 1 ) - و هر كس شعاير خدا را بزرگ دارد ، در حقيقت ، آن از پاكى دلهاست . ( حج / 32 )